تجربه به مهد کودک رفتن دخترکم در ژاپن با اینکه خیلی کوتاه بود اما برای من پر بود از نکات آموزنده. از نکات ایمنی در نظر کرفته شده برای بچه ها تا نوع برخورد مربی ها. امروز میخوام نکات تغذیه ای مخصوص بچه ها به همراه تجربیات خودم در این یک سال رو اینجا ثبت کنم.
1. توی اون سیستم بچه ها از 3-4 ماهگی خوردن نوشیدنی های سالم مثل آبمیوه های خالص یا نوع خاصی از چای که دقیقا نمیدونم اسمش چیه اما توی ژاپن و چین خیلی رایجه رو شروع می کردند. مقدار نوشیدنی خیلی کم بود اما حتما به عنوان یه میان وعده به خصوص توی تابستون به بچه ها داده می شد.
2. غذای جامد از سن 5 ماهگی شروع می شد. شروع با برنج و سبزیجات بود که هر روز یک سبزی رو امتحان می کردیم و روز بعد یه سبزی تازه رو به سبد غذایی کودک اضافه می کردیم. برنج عضو ثابت غذای همه بچه ها بود و توی همه وعده ها به همراه یه خوراک سبزی یا پروتیینی سرو می شد. برنج اوای کار حسابی پخته می شد تا شبیه شله زرد کاملا له بشه. از هیچ طعم دهنده دیگه ای استفاده نمی شد. همینطور از آرد برنج به جای برنج استفاده نمی شد. به تدریج ار میزان له شدگی برنج کم می شد تا اینکه بعد از دو ماه میشد گفت که دیگه به جای حالت شله زرد پلو کوچولو ها مثل یه کته ی شفته شده بود. (البته خود برنج ژاپنی خاصیت چسبندگی داره)
سبزیجات فقط چند هفته اول حالت میکس شده داشت. کم کم به جای میکس با هویج و سیب زمینی و ... های رنده شده جایگزین می شد. باز هم به تدریج از سبزیجات خرد شده استفاده می شد، حتی گوشت مرغ و ماهی به صورت قطعه های ریز سرو می شد و من تعجب می کردم که بچه ها واقعا توانایی جویدن و هضم اون تیکه ها رو دارند و همین پیشرفت تدریجی باعث می شد که بچه های یکساله راحت یک تکه گوشت یا یک حبه انگور یا یک گوجه مینیاتوری رو می گرفتند دستشون و با همون چند تا دندون کوچولو گاز می زدند و می خوردند. حتی بازی کردن با یک قاشق سالاد گوجه و خیار خیلی ریز شده برای سارای هفت ماهه من خیلی هم سرگرم کننده بود و چند دقیقه توی دهانش باهاش ور می رفت.
3. غذا که همیشه شامل یک پیاله برنج (به همون روش بالا)، یک پیاله خوراک سبزی جات یا پروتئین (که همیشه خدا یه ترکیب جدید بود) حتما یک لیوان با کمی چای همراه داشت و از همون اول سعی می شد که نوشیدنی با لیوان به بچه داده بشه. البته اصرار زیادی نبود فقط به صورت تمرین نوشیدن با لیوان انجام می شد که نتیجه بخش هم بود و بچه های بزرگتر راحت خودشون لیوانشون رو سر می کشیدند و تشویق می شدند.
4. نکته ی دیگه مهد کودک (و احتمالا تمام مهدها) این بود که هر روز راس یک ساعت مشخص و حتی در یک مکان مشخص به بچه ها غذا داده می شد. حتی صندلی های بچه ها مخصوص خودشون بود و همینطور که بزرگتر می شدند صندلی هاشون بزرگونه تر می شد. این انضباط اوایل به نظرم خیلی سخت گیرانه میومد اما متوجه شدم که همین نظم برای آرامش بچه و مادر لازمه. بچه ها خیلی خوب به این روال عادت می کنند (حداقل بچه هایی که من دیدم) و می دونند که کی و کجا وقت غذا خوردنه. حول و حوش یه ساعتی گرسنه میشند و یاد میگیرند که روی صندلی خودشون یا یک جای مشخص باید غذا بخورند. صد البته با بچه های کوچیک باید صبور و انعطاف پذیر بود. یک وقتهایی بچه ها از اینکه بغل مامانشون غذا بخورند کیف می کنند (مثلا وقتی مریض یا بیقرارند) اما اینکه کل کار یه نظمی داشته باشه زحمت مادر هم به مرور کم میشه.
5. عصرونه بچه های بالای یکسال شیر پاستوریزه به همراه یه خوراکی بود. بچه ها با نی شیر می خورند و اون موقع من تعجب می کردم اما وقتی به دختر نه ماهه ام لیوان نی دارش رو دادم متوجه شدم که واقعا بچه ها با کمی بازی با نی متوجه می شند که چطور ازش استفاده کنند و این یه فرصت برای عادت دادنشون برای استفاده نکردن از شیشه و سینه است. همینطور عشق به نی بازی باعث میشه که برای نوشیدن تشویق بشند.
6. نکته های ریز دیگه ای هم هست. مثل اینکه همیشه مربی ها صبور بودند. هر لقمه ی غذا که به دست می گرفتند به بچه می گفتند که چیه. مثلا می گفتند یه کم برنجه. یا یه کمی ماهی بخور. جایی میخوندم که این کار یه راهیه برای آموزش سریعتر زبان. یا وقتی بچه ای چیزی رو نمی خورد رها نمی کردند فقط آروم با چیزی قاطیش می کردند و هی بهش پیشنهاد می دادند. می گفتند کم کم به طعمیش عادت می کنه. وقتی ریخت و پاش می شد با اینکه مسئول نظافت خود مربی ها بودند اما همچنان خندون و آروم می گفتند ا این ریخت! باید تمیزش کنیم. که خود این بازم نشون می داد هدفمند برخورد می کنند و ...
7. نکته ی دیگه ای که دیگه تجربه شخصی منه اینه که وقتی به بچه غذا میدید (منظورم بچه های خیلی کوچیکه دیگه) حتما یک قاشق یا حتی قاشق و چنگال در اختیارش قرار بدید و از همون ابتدایی که می تونه قاشق رو به دست بگیره این فرصت رو در اختیارش بگذارید که با کمی غذا ور بره. مقدار غذا کم باشه تا خیلی تبدیل به بازی و ریخت و پاش نشه. بگذارید با همون مقدار غذا و قاشق و انگشتاش بازی کنه و سعی کنه و یاد بگیره. البته یک زیر انداز مخصوص براش در نظر بگیرید که ترجیحا سفره ای باشه تا نرمه های برنج و تکه های گوشت و لکه های ماست و اینها سریعتر ازش پاک بشه و با اینحال فاتحه ی دور و بر رو بخونید اما من نتیجه ی این میدون دادن رو در اطرافیانم دیدم. بچه ی که سه چهار سالش شده و هنوز مامانش لقمه توی دهانش میگذاره و بچه ی دوساله ای که بامهارت قاشق و چنگال رو میگیره و تمییز غذا میخوره! مطمئنا نمی تونم بگم تنها علتش اما یک سهم عمده اش به دلیل همین اجازه ی یادگیری به بچه دادن بوده که در زمانی که خودش علاقه مند بوده و دوست داشته غذا بخوره این امکان براش فراهم بوده که یاد بگیره. البته اگر بچه ی یکساله داشته باشید متوجه میشید که اونقدر میل به استقلالش زیاده که لقمه های کج و کوله ی خودش رو که با هزار زحمت راهی دهانش می کنه و نصفش وسط راه میریزه رو به یک قاشق غذای آماده شما ترجیح میده اما همین که بهش اجازه بازی بدید خودتون هم فرصت این رو خواهید داشت که اون وسطها یک چیزهایی وارد دهانش بکنید!
8. با اینکه طولانی شد اما دلم نیومد که نگم. وجود تنوع و سلیقه یک عامل مهمه دیگه ی هست که به نظرم توی همه سنین می تونه اشتها رو تحریک کنه. حتما یک پست راجع به تزییناتی که مامانهای ژاپنی با حوصله تمام انجام میدادند و آذوقه های کوچولوشون رو مثل یک کاردستی درست می کردند می نویسم. نکته ای دیگه ی که من توی سایتهای غذای کودک ژاپنی متوجه شدم این بود که علاوه بر ترکیبات خاصی که فرهنگ ژاپنی داره این سایتها سعی می کنند که محدودیت خاصی توی ترکیب کردن سبزیجات و درست کردن غذاهای جدید نداشته باشند. مثال ساده ای میزنم. مثلا بچه ی آب پرتقال دوست نداره با آب هویج میشه مخلوطش کرد. بچه ی شیر دوست نداره با آب سیب میشه قاطیش کرد و... خلاصه در مورد تمام مواد غذایی میشه دست به ابتکار زد و شانس رو امتحان کرد. البته می دونم که چه طاقت فرساست وقتی با ذوق یه غذا درست می کنیم و اون وقت حضرات اعلا همون اولین لقمه رو میدند بیرون. اما خوب این ها هم شیرینی مادریه دیگه. ببخشید اگر سرتون رو درد آوردم. امیدوارم که مفید بوده باشه.
پی نوشت: اعظم خانوم (مامان ویونا) راستش من تازه کامنتتون رو خوندم. خیلی خوشحال میشیم اگر با ما همکاری کنید مخصوصا اینکه گفتید کارشناس تغذیه هستید. ما اینجا از تجربیاتمون می نویسیم و تخصص خاصی نداریم و راستش نمیدونم پاسخ سوالتون رو چی بدم. می تونیم از بقیه مامانها سوال کنیم. مامان خانومها شما چه پیشنهادی برای بچه های کم غذا دارید؟ اگر تجربه ای دارید لطفا برای ما ایمیل کنید یا به صورت کامنت بگذارید.